تبلیغات
عشق - سخت نگیر (یه شعر از خودم)

 

 

 ای دلم سخت نگیر!

 

روزها می گذرد

بعد از او

هیچ عشقی دیگر

در درون قلب من پیدا نشد

وهرگز، پدیدار نمی شود

آن سیاهی ها چیست

کنج دیوار غمت، ای دلکم؟

پاک کن

خاطرات تلخ آن دوران را

خاطرات کودکی

کودکی و سادگی و... احمقی

عشق آن روزها

حال، هم چون نفرت

در دلم حکمرانی می کند

چند روزی آمد می دانم،

عشق بازی کرد و رفت

گرچه دیری نپایید، اما

از تمام زیبایی ها

دلکم زان پس دگر دور شدی، می دانم.

سال ها می گذرد،

ماه های صورتم پنهان شده

پشت ابرهای سیاه بی کسی

حال،شب های دلم زان پس دگر

هیچ نوری ندارند

و تو ای دل دیگر،

هرگز عاشق نشدی.

زندگی تجربه است

درس گیر ای دل من

پس دگر عاشق نشو

نه، چرا؟

تو که خود می دانی،اکنون

زندگی برایت چه یکنواخت شده

شاید هم راست می گویند

که زندگی بدون عشق،هرگز

پس دل ببند.

تو را چه می شود؟

او که رفته، رفته

چرا ای دل؟ چرا پس بی قرای می کنی؟

هیچ کس در پیش رویت خودنمایی نمی کند

می دانم که دیگر

حتی به او فکر هم نمی کنی

ولی خواه نا خواه

تمام درب ها به روی تو بسته شده

و تنها به خاطر بی وفایی او

همه را بی وفا می پنداری

نفرتی داری ز او

او که رفتست دگر

سال ها می گذرد

اما برای تو،

گویی همین دیروز بود.

بی خیالی پیشه کن

و فراموشی، دلم.

او را ببخش

فراموش کن، این افسانه های پوچ را

دل ببند بار دگر

بر عشقی دیگر.

پس چرا بیدل شدی؟

نمی شود؟ آخر چرا؟

هیچ چیز غیر ممکن نیست.

آری، پس باید

حال تو چاره کنم.

پس کجاست؟

آن که تو را زین ظلمات،

و زین بی کسی ها برهاند؟

ای دل من،

چرا سخت گیری می کنی؟

همه خوبند

نه همه، می دانم

ای دلم سخت نگیر

سعی کن.

عاشقی،

آنقدرها سخت نیست!

 

 




موضوعات مرتبط : شعرهای یهویی،


تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1391 | 05:07 ق.ظ | نویسنده : زهرا آبایی | نظرات

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ