و تقدیر پیش می رود به هر نحوی که نخواهیم و هر شیوه ای که ندانیم.باز چشم به

راه میمانم که دست هایم به قلم گرم شود، و ندایی هست که همیشه بغض میشکند

واحساس می دوزد. دنیا دیدار چشم هاست و قلب ها طناب یکدیگر. ما برای رفتن

آمدیم و برای برگشتن خواهیم رفت، و تو می دانی که چشم های گریان برای مردم

این شهر نعمت است و دست های خاکی برای زندگی شان آبرو، و بهتراست بدانیم

لب های پرلبخند دل پرآرزو می سازد، و سپیده دمی شبیه امروز غم هایت را دفن

میکنی برای زیستن و خدا شب پیش به من میگفت به قلب های آرام آرامش نمی آید

و باید فکرکرد برای ساخت مفهومی از زیستن همچون قلبی که شبیه نیمه سیب خود

را در پناه رنگ و بوم می بیند و همچون کتاب های سبز و خاکستری برای اندیشه های

ژرف . به مردم این دیار میگویم هر روز سپیده دم چاووش را می دیدم که چشم هایش

پر از فریاد بود کسی باور نکرد بر پیشانی ام حک کردم بروید از خدا بپرسید....


دست و قلم:محمد کارخیران..



تاریخ : جمعه 14 مهر 1391 | 09:22 ب.ظ | نویسنده : محمدعلی کارخیران | نظرات

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات